آشنایی با سبک نقاشی رئالیسم

در این مقاله از آرتیها به سبک نقاشی رئالیسم می پردازیم. رئال یعنی واقعی و رئالیسم به معنی واقعی گری و حقیقت گرایی، نوعی گرایش هنری است که اشیاء و موجودات را آنگونه که هستند، زشت را زشت و زیبا را زیبا ترسیم می نمایند. سبک نقاشی رئالیسم نقطه مقابل سبک رومانتیک قرار دارد. سعی هنرمند نقاش رئالیسم در این است که موضوعات منتخب را بدون کم و کاست و شیرین کاری و عوام فریبانه شدن طرح در ذهن بیننده، ترسیم کند و تخیلات غیرواقعی نیافریند و شعار ندهد. مبنای کار آنان صادقانه نگری و صادقانه اندیشیدن است.

تاریخچه رئالیسم:

جنبش رئالیسم از اواسط قرن نوزدهم و به عنوان واکنشی به نقاشی رمانتیسیسم و تاریخ آغاز شد. به نفع به تصویر کشیدن زندگی «واقعی»، نقاشان رئالیست از کارگران معمولی و افراد عادی در محیط‌های عادی به عنوان سوژه برای کارهای خود استفاده می‌کردند. نمایندگان اصلی رئالیسم گوستاو کوربه، ژان فرانسوا میلت، هونوره داومیر و ژان باتیست کامیل کروت بودند. ژول باستین-لپاژ با آغاز ناتورالیسم ارتباط نزدیکی دارد، یک سبک هنری که از مرحله بعدی جنبش رئالیسم ظهور می‌کند و ورود امپرسیونیسم را بشارت می‌دهد. رئالیست‌ها از جزئیات تصحیح نشده موجود زندگی معمولی معاصر که همزمان با ادبیات ناتورالیست معاصر امیل زولا، هونوره دو بالزاک و گوستاو فلوبر است استفاده کردند.

 "سنگ شکن ها"
“سنگ شکن ها” اثر گوستاو کوربه

کوربه طرفدار برجسته رئالیسم بود. او همچنین نقاشی تاریخ عامه پسند را که در آکادمی هنری مورد حمایت دولت مورد علاقه قرار گرفت، به چالش کشید. نقاشی‌های پیشگامانه او “دفن در اورنانز” و “سنگ شکن ها” مردم عادی از منطقه زادگاه او را به تصویر می‌کشد. هر دو نقاشی روی بومهای عظیمی ساخته شده‌اند. و به‌طور معمول برای نقاشی‌های تاریخ استفاده می‌شوند.

در سنگ‌شکن‌ها، اولین نقاشی او برای ایجاد جنجال، کوربه از سنت چوپانی نمایندگی افراد انسانی در هماهنگی با طبیعت دوری جست. در عوض، او دو مرد را نشان داد که در کنار یک جاده بی سنگ و سنگی قرار گرفته‌اند. پنهان کردن چهره آنها بر ماهیت غیرانسانی بودن کار یکنواخت و تکراری آنها تأکید دارد.

ویژگی های اصلی سبک رئالیسم:

رئالیست‌ها به دنبال این بودند که افراد و موقعیت‌های معاصر «واقعی» را با حقیقت و دقت به تصویر بکشند. در نتیجه این موقعیت ها می‌توانست شامل تمام جنبه‌های ناخوشایند زندگی هم بشود. آثار رئالیستی، مردم از همه طبقات مختلف را در موقعیت‌های معمولی زندگی به تصویر می‌کشند که اغلب منعکس‌کننده تغییرات ناشی از انقلاب‌های صنعتی و تجاری است.

اونوره دومیه
خیابان ترانسنونان، پانزده آوریل ۱۸۳۴؛ اثر اونوره دومیه

رئالیسم نمایانگر چهره واقعی زندگی:

رئالیست‌ها موضوعات و موقعیت‌های روزمره را در محیط‌های معاصر به تصویر می‌کشیدند و سعی می‌کردند افراد همه طبقات اجتماعی را به شیوه‌ای مشابه به تصویر بکشند. در این جنبش، از ایده آلیسم کلاسیک، احساسات گرایی رمانتیک و درام به طور یکسان اجتناب شد. پس در اغلب موارد، عناصر نامرتب یا نامتوازن سوژه ها به جای اینکه زیبا یا حذف شوند، تا حدودی به نمایش گذاشته می شدند. رئالیسم سوسیال بر تصویر طبقه کارگر تأکید داشت و با مردم طبقه کارگر با جدیت مشابه سایر طبقات هنر برخورد می کرد.

هدف واقع گرایی:

هدف واقع گرایی نیز پرهیز از رفتار تصنعی در برخورد با روابط و عواطف انسانی بود. رفتارهای قهرمانانه یا احساساتی با سوژه ها در این جنبش به طور کامل رد شد.

حتی هنرمندانی با اهداف کاملاً متفاوت‌تر از رئالیسم نیز به این جنبش پیوستند. جورجیو دِ کیریکو؛ رهبر جنبش هنری متافیزیکی مقاله‌ای در باب احترام به کوربه، کسی که به اعتراف او نقش پدر این جنبش را بر عهده داشت، می‌نویسد. آندره برتون؛ مؤسس سبک سورئالیسم شیوه‌ی کوربه در ترکیب هنر با سیاست را ارج می‌نهد. ژرژ باتای؛ هنرمند مخالف سورئالیسم از مانه به ‌عنوان پدر هنر مدرن و اولین فردی یاد می‌کند که موضوع نقاشی را با اثر المپیا نابود کرد.

جیمز ویستلر
سمفونی سفید شماره ۱: دختر سفید؛ اثر جیمز ویستلر

مکتب واقع‌گرای آمریکا موسوم به مکتب آشکَن در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، از برخی از تصویرگری‌های زشت و حقیقی زندگی شهری که تا حدی مبتنی بر زبان استعاری و آگاهی اجتماعیِ مکتب رئالیسم بود، فاصله گرفت. به ‌طور مشابه، رئالیسم اجتماعی؛ جنبشی که بیشتر یک پدیده‌ی فرهنگی بود، رئالیسم را با عدالت اجتماعی به‌ عنوان شیوه‌ای معین و استعاری برای مقابله با هنر آبستره‌ی مرسوم در اوایل این قرن پیوند داد.

نقاشی‌های رئالیست
گوستاو کوربه، انقلاب‌های سال ۱۸۴۸ و ریشه‌های سوسیالیسم

ژوزف استالین در سال ۱۹۳۴ دستور داد که رئالیسم اجتماعی نباید با رئالیسم سوسیالیستی، به‌ عنوان هنر دولتیِ اتحاد جماهیر شوروی اشتباه گرفته شود. اگرچه هردوی آنها هدف مشترکی برای آموزش و تعلیم طبقه‌ی فرودست و بی‌سواد جامعه را دنبال می‌کردند. اما شاخه‌ی شوروی آن که ترکیبی بصری از رئالیسم رپین و یک امپرسیونیسم درخشان‌تر بود، تبدیل به هنری رسمی و دانشگاهی شد که از رژیم حمایت می‌کرد و تقریباً تا زمان انحلال اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ پابرجا ماند.

آنچه به نظر هنرمند جالب می رسد، اکنون در محیط خود اوست. این موضوع جالب مردم اند، نه آن بازیگران فوق بشر یا دون بشر در صحنه ای عظیم. مردم همان گونه که هستند و با آهنگ عادی زندگی نوین به حرکت در می آیند.

دیدگاهتان را بنویسید