نقد سریال خانه کاغذی

پست شده بوسیله ی arteeha 2021/12/18 18:43:07 0 نظرات

سریال خانه کاغذی از همان ابتدای راه خود از مشکلات زیادی رنج می‌برد که مساله اصلی آن غیرمنطقی بودن خط روایی داستان است. سریال این شگرد را دارد که هرجا داستان گیر می‌کند، ناگهان با یک فلش بک نشان می‌دهد که برای آن چالش مذکور یک چاره‌ای اندیشیده شده بوده و حالا گروه با آن چالش مواجه می‌شود. نویسندگان فیلمنامه از این ترفند چندین بار و چندین بار استفاده می‌کنند و نقص‌های فیلمنامه را با این فلش‌بک‌های عجیب و غریب کامل می‌کنند. پر کردن این حفره‌های فیلمنامه با یک بار و یا دو بار تمسک جوییدن به چنین موضوعی باورپذیر است اما اینکه هر بار یک حفره با یک فلش بک پر شود، موضوعی است که روند سریال را غیرقابل باور می‌کند.

نتفلیکس (Netfelix)، استریم پرطرفدار دنیا در امتداد سیاست‌های سریال سازی خود، یکی دیگر از آثار غیرانگلیسی زبان‌اش را به اتمام رساند. این شبکه که به‌طرز نامحسوسی مشغول عوض کردن پارادایم‌های سریالی و فیلمی در ذهن مخاطبان است، در سریال خانه‌ کاغذی (Money Heist)، با انتخاب نوع اسامی و شخصیت‌های قدرتمند مونث، این نمایش را به سمت تفکرات بین‌المللی سوق داد و سعی داشت که این اثر را با استفاده از المان‌های کشورهای مختلف، دربرابر آثار انگلیسی زبان متفاوت جلوه بدهد.

سریال پرطرفدار خانه‌ کاغذی (Money Heist)، در پس رویای سرقت‌هایِ پرزرق‌وبرق و شیک‌اش به‌دنبال اندیشه‌هایی عمیق می‌رود که متاسفانه نمی‌تواند آن‌ها را به‌عنوان فرضیات و مسائل اجتماعی و سیاسی مطرح کند که همین اتفاق، زمینه‌ی ایجاد یک اثر سطحی را که سعی در فریب مخاطب دارد، فراهم می‌کند. مانی هایست نمایشی کولاژی است که به هر عنوانی شده، می‌خواهد فکرهایی راهبردی، مدنی و استراتژیک را به سرقتی هیجانی و پوشالی بچسباند و برای خودش اعتبار بخرد.

سریال خانه کاغذی

در واقع در هنگام تماشای خانه کاغذی باید دکمه منطق خود را خاموش کنید تا بتوانید از هیجان کاذبی که در آن به وجود می‌آید لذت ببرید. اگر یک سریال ایرانی با همین گاف‌ها ساخته می‌شد، شاید همه چیز بیشتر به چشم می‌آمد چرا که زرق و برق حواشی این گاف‌ها را در سینمای ایران نداریم ولی در خانه کاغذی عوامل دیگری روی کار هستند تا این نواقص را بپوشانند. شخصیت‌های جذاب و طراحی لباس و صحنه خاص و از همه مهم‌تر، اکشن خالص فیلم که انصافا توانسته کاری کند تا سریال با وجود تمام این مشکلات، سرپا بماند.

نیم فصل پایانی سریال هم همین مشکلات به کرات وجود دارد، ما شاهد داستان‌هایی هستیم که برای اولین بار آنها را می‌شنویم و خود شخصیت‌های سریال از شنیدن آنها پس از این همه وقت تعجب می‌کنند، چه مانده به مای تماشاگر که ناظر کل در سریال هستیم. این نیم فصل هرچه به سمت پایان سریال پیش می‌رود دچار سندروم «پایان بد» برای سریال‌ها می‌شود و در نهایت قسمت آخر تیر خلاصی است به هرآنچه که فکر می‌کنید.

سریال خانه‌ کاغذی هر زمان که از ناحیه‌ی سرقت، اکشن و هیجان کم می‌آورد دست به نطق‌های قرا و گنده‌گویی‌هایی توخالی می‌زند و خودش را نجات می‌دهد. این سریال راه بازی با مخاطب را خوب بلد است و کاراکتر پروفسور آن هم برای پلیس‌ها نقشه می‌کشد و هم برای مخاطبی که به هیجان درآمده و منتظر است پایان داستان دزدهای دوست داشتنی‌اش را ببیند.

سریال خانه کاغذی

Money Heist در دو فصل ابتدایی خودش، نقشه‌ی دزدی از ضرابخانه‌ی ملی اسپانیا را طراحی کرد و با قصه‌ای هیجان‌انگیز و نسبتا قابل قبول پیش رفت. این دو فصل توانستند، توجه مخاطب را به خود جلب کنند و تا جائیکه امکان‌اش بود، شعارهای مدنی و ایدئولوژیک خود را کمرنگ‌تر ارائه دادند. با این وجود، ایرادات ساختاری و پرداختی طرح از همین دو فصل اول آغاز شده بودند. فصل دوم با سرقت موفق و کشته شدن چند نفر از جمله شخصیت خاص برلین به پایان رسید و سازندگان کم‌کم برای نمایش فصل سوم آماده شدند.

در فصل سوم، پروفسور برای آزادی ریو که به‌دست پلیس افتاده بود، گروهش را جمع کرده و دوباره‌ نقشه‌ی یک سرقت جدید را کشید. اینبار آن‌ها قرار بود که به بانک دستبرد و بزنند و سرمایه‌ی طلای یک کشور را از آن‌جا خارج کنند. عملیات این دزدی بزرگ و هیجان‌انگیز در حدود سه فصل طول می‌کشد و در طی این پروژه جزئیات بیشتری از شخصیت‌ها فاش می‌شود و کارکتر هیجان‌انگیز برلین زوایای بیشتری از خودش را به‌نمایش می‌گذارد.

نتفلیکس تصمیم گرفت طی دو مرحله، فصل پنجم و آخر این سریال را روی شبکه ببرد. در این فصل توکیو کشته شده است و آلیشا با پروفسور منافع مشترکی را پیدا کرده‌اند. در این پارت فلش‌بک‌های برلین طعم روابط علت‌ و معلولی به خودش می‌گیرد و این زیر داستان به قصه‌ی اصلی سریال متصل می‌شود و مخاطبِ هیجان‌پسند را آخر کاری به وجد می‌آورد. اتفاقات این فصل به‌سادگی دیگر اپیزودها و سکانس‌های گذشته نیست و Money Heist به معنای واقعی تبدیل به میدان جنگی داخلی می‌شود که قرار است، بیانیه‌هایی را برای مردم بخواند و بلاچاو (Bella Ciao)، بلاچاو (Bella Ciao)، صورتک‌های سالوادور دالی را بر چهره‌ی شهروندان پارتیزانی بزند.

پایان بندی فصل پنجم یک ناامیدی خالص در برابر پایان بندی فصل دوم (پایانی که دوست دارم همچنان تصور کنم همان را باید پایان اصلی سریال خانه کاغذی به حساب بیاوریم) است. شاید موضوع سریال برای تماشاگران اسپانیایی تبدیل به یک موضوع سیاسی اقتصادی جالب شود (اگر همین اپیزود را ایرانیزه کنیم و مقامات داخل سریال را تبدیل به دولت فعلی کنیم، این جذابیت برای تماشاگر ایرانی هم پیش می‌آید) اما موضوعی نیست که بتواند بینندگان سرتاسر جهان سریال را درگیر خود کند. فیلمنامه‌نویسان در اینکه چطور ماجرای سرقت را به پایان برسانند و سارقین را خارج کنند گیر کردند و برای فرار از این چالش، به «جفنگ» گفتن روی می‌آورند. این عبارت نامانوس رسما همان چیزی است که در قسمت دهم فصل پنجم با آن مواجه می‌شوید.

سریال خانه کاغذی مسیر طولانی را در نتفلیکس طی کرد و در تمام این سالها توانست خودش را در بین میلیون‌ها هوادار جهانی به اثبات برساند. میراث سریال به حدی است که قرار است یک اسپین آف از روی آن با نام برلین ساخته شود (که شاید بتواند این آشوب فصل پنج را بشورد و ببرد چرا که انصافا برلین شخصیت جذاب‌تری است و حضورش در کنار پرفسور ضروری به نظر می‌رسد، در واقع مرگ برلین در انتهای فصل دوم یک حرکت فول بود، هرچند همانطور که چندین بار ذکر شد؛ قرار نبود که سریال ادامه پیدا کند). نسخه کره‌ای خانه کاغذی نیز در راه است و همه این موارد نشان می‌دهد که سریال توانسته راه خودش را درست پیش برود و به هدف اصلی‌اش برسد، با این حال باید اعتراف کرد پایان فصل پنجم آن چیزی نیست که بتوان روی آن یک برچسب با عنوان پایان شاهکار چسبانید.

سریال خانه کاغذی

موسیقی یکی از عناصر سبکی فوق‌العاده‌ی سریال خانه‌ کاغذی است که در تمامی فصل‌ها حضور دارد و سهم به‌سزایی را در شخصیت‌پردازی ایفا می‌کند. این موزیک‌ها بدون گفتن یک کلمه عواطف و احساسات کارکتر را روی دایره می‌ریزند. سکانس شام برلین و پروفسور که با موزیک بلاچاو دراماتیزه می‌شود، روح سرقت‌های بزرگ این دو نفر را مشخص می‌کند و محتوای اثر را به بیننده انتقال می‌دهد. محتوایی که دزدی را استعاره‌ای از سرپیچی‌های آزادی‌خواهانه می‌داند و شخصیت پروفسور را به‌نحوی برملا می‌کند. حال به سرنوشت فلش‌بک‌های برلین می‌رسیم. سکانس‌هایی که گاها، مخاطب را ناامید می‌کرد و در این فکر فرو می‌برد که اصلا چرا کارگردان اینقدر به گذشته‌ی او اهمیت داده است. خارج از بحث نقشه‌های دزدی برلین که لازمه‌ی نمایش اصلی بودند، این کاراکتر یک پیش داستان شخصی دارد و آن هم همسرش تاتیانا است که با پسرش رافائل دست به یکی می‌کنند و سعی دارند دزدی را به‌نفع خودشان تمام کنند.

خانه کاغذی به معنای واقعی سر و تهش به هم رسید و بالاخره تمام شد، دیگر شخصیت‌های سریال به جز پرفسور فرصت حضور کوتاهی پیدا می‌کنند تا خودشان را نشان دهند و هواداران وقت وداع کردن با تک تک آنها را دارند. گل سرسبد ماجرا یعنی پرفسور نیز در اینجا هرکاری می‌کند به جز آن چیزی که از یک نابغه انتظار می‌رود. در هر حال حکایت سرقت پول به اتمام رسید و Money Heist هم مانند بسیاری از سریال‌های دیگر که پایان ناامیدکننده‌ای از خود برجای می‌گذارند، به این موضوع اسیر شد و راستش را بخواهید؛ این موضوع تقریبا قابل پیش بینی هم بود.

 

سریال خانه کاغذی

پیرنگ نهفته در دل داستان منطق گیرایی با خود به‌همراه ندارد و گاها مخاطب را به خنده وا می‌دارد. حتی فیلم‌های فانتزی، درگیر منطق متعلق به سبک و ژانر خود هستند اما این سریال هرگاه که به تنگنای گرفت و گیرهای دزد و پلیسی خودش می‌رسد، بدون پشتوانه‌ای قوی و دراماتیک داستانی را سر هم می‌کند و از مهلکه بیرون می‌رود، چراکه کارگردان علاقه‌ی شدیدی به زنده نگه‌داشتن و موفقیت شخصیت‌های خلق شده‌اش، آن هم، به هر قیمتی که شده دارد.

پروفسور همیشه همراه نقشه‌ای می‌آید که هزار تا برنامه‌ی پشتیبانِ بدون علت و معلولیِ سینمایی دیگری برایش تدارک دیده شده است. این اتفاق باعث می‌شود که تمپوی سریال برای مخاطب خنثی شده و بیننده خیالش از زدوخوردهای پیرنگ و قصه‌ی مانی هایست راحت شود.

نوشتن یک نظر