نقد فیلم آتابای

پست شده بوسیله ی arteeha 2022/01/01 19:18:00 0 نظرات سینما,

نیکی کریمی فیلم جدیدش را با موضوع عشق و تاثیر ماندگارش بر زندگی انسان ساخته است. کریمی با فیلنامه‌ای از هادی حجازی‌فر از تاثیر عشق بر آدم‌ها و تغییر و تحولی که وصال و فراق بر آن‌ها به جا می‌گذارد، صحبت کرده است. «آتابای» تازه‌ترین تجربه‌ی فیلمسازی کریمی درباره‌ی عشق است و سرنوشت کسانی که زندگی‌شان با عشق دچار دگردیسی شده را روایت می‌کند.

نیکی کریمی در پنجمین تجربه کارگردانی یک اثر سینمایی خود وارد یک فضای کاملا جدید نسبت به آثار قبلی خود شده و با همکاری هادی حجازی فر و ایده داستانی خودش، یک ملودرام پیچیده را به تصویر کشیده است. فیلم کریمی همچنین از این حیث که بیش از نود درصد آن به زبان آذری (و با زیرنویس فارسی) ارائه می‌شود نیز قابل توجه است؛ موضوعی که پیش از این کمتر در سینمای کشورمان رخ داده است. عشق را مهم‌ترین اتفاق در زندگی هر آدمی می‌دانند؛ چیزی شبیه به انقلاب که می‌تواند آدم را ویران کند و از نو بسازد. عشق تجربه‌ای شگرف در زندگی بشری است و چنان در تاروپود آدم‌ها رخنه می‌کند که تاثیرش تا پایان عمر بر زندگی فرد باقی می‌ماند. عشق زبان و تجربه‌ی مشترک آدم‌ها در هر جغرافیا و با هر زبانی است و می‌تواند آدم‌ها را در لحظه‌ای به هم پیوند بزند.

فیلم آتابای نیکی کریمی

آتابای، یحیی، آیدین و فرخ‌لقا چهار ضلع مربعی هستند که هر کدام به طریقی دچار عشق شده‌اند، در تبش سوخته‌اند و در انتها نرسیدن سهم‌شان شده است. داستان عاشقانه‌ی هر کدام از این چهار نفر، هسته‌ی اصلی «آتابای» را شکل می‌دهد و این آدم‌ها را در نقطه‌ای به هم پیوند می‌زند.

اگرچه «آتابای» در ظاهر روایتی تلخ و عبوس ندارد و با نشان دادن نماهایی زیبا از مناطق روستایی ارومیه می‌خواهد زهر درد عشق شخصیت‌ها را بگیرد و به فیلم لطافت تزریق کند، ولی باز بررسی جداگانه‌ی زندگی عاشقانه‌ی هر کدام از شخصیت‌ها کام مخاطب را تلخ می‌کند.

کاظم که به اسم آتابای در روستای خود (در اطراف شهر خوی) معروف است، از معدود افرادی در روستا است که به قول اهالی این قریه، یک آدم حسابی شده. او از ژاپن برگشته و با تشکیل تورهایی و آوردن یک سری توریست داخلی و خارجی به این روستا، کاری کرده که اهالی منطقه سر و سامان بگیرند و از همین رو در میان همه محبوب است. کاظم اما زندگی تلخ و تیره‌ای در گذشته خود دارد که رفته رفته رازهای آن برملا می‌شوند. خواهر او یعنی فرخ‌لقا در گذشته‌ای نسبتا دور (۱۵ سال پیش) خودسوزی کرده و باغ خانوادگی که این اتفاق شوم در آن افتاده، حالا توسط شوهر این مرحومه به فروش رفته است و یک مرد پولدار با دو دختر خود آنجا را خریداری کرده است.

فیلم آتابای سحر دولتشاهی

آتابای با بازی حجازی‌فر، جوانی شهرستانی است که سال‌ها پیش پس از قبولی در رشته‌ی معماری دانشگاه تهران و سرخوردگی در رابطه‌اش به مردی تلخ و عبوس تبدیل شده است. آتابای در دوران دانشجویی عاشق یکی از زیباترین دختران دانشکده می‌شود و اتفاقاتی خارج از اراده‌اش رخ می‌دهد تا او هیچ‌گاه به معشوق نرسد. این نرسیدن موجب انصراف آتابای از دانشگاه می‌شود و او سنگینی بار چنین اتفاقی را همچنان بر روی قلبش حس می‌کند.

جدای از این شکست عشقی، چیزی بیشتر دل آتابای را می‌سوزاند. چون او جوانی شهرستانی با تیپی ساده و معمولی بوده، در نگاه دیگر دانشجویان که احتمالا در میان‌شان رقبای عشقی‌ هم حضور داشته، به دیده‌ی تحقیر نگریسته می‌شده. ظاهر روستایی و تیپ و قیافه‌ی معمولی آتابای از استانداردهای شهری مثل تهران عقب‌تر بوده و به قول خودش هنوز بازی شروع نشده او سه هیچ از بقیه عقب بوده است.

آتابای در یک بازی نابرابر نه تنها باید دل معشوق را به دست بیاورد بلکه باید با عوامل محیطی و جبر جغرافیایی نیز بجنگد. تزریق جزییات داستانی در فیلم آتابای سبک خاص خود را دارد و با اینکه در ابتدای امر کمی تا قسمتی سردرگمی با خود به همراه می آورد، اما بعد از گذشت یک سوم ابتدایی فیلم، مخاطب را با شخصیت‌های خود همراه می‌کند. لایه‌های پنهانی که در داستان وجود دارند، یکی یکی باز می‌شوند و هر بار که مخاطب حس می‌کند داستان را تمام و کمال فهمیده، راز دیگری برای او برملا می‌شود و کشش فیلم بیشتر می‌شود.

این موضوع البته به منزله هیجان انگیز بودن فیلم نیست، بلکه فیلمساز صرفا می‌تواند تا لحظات پایانی فیلم حرف‌هایی برای گفتن داشته باشد؛ البته باید مجددا تاکید شود که «تا لحظات پایانی فیلم» چرا که در یک سوم پایانی فیلم، آتابای نمی‌داند باید چه کند تا موثر تمام شود.

فیلم آتابای جواد عزتی

 

مشکل بزرگی که فیلم جدید نیکی کریمی دارد در همین نقطه رو به پایانی آن نهفته است؛ جایی که فیلم شروع به کشدار شدن می‌شود و صرفا به خاطر بازی خوب بازیگران آن می‌توان آن را تحمل کرد. هادی حجازی فر که خودش فیلمنامه را به نگارش درآورده، شخصیت جالب توجهی را خلق کرده و از پس به تصویر کشیدن این کاراکتر نیز به خوبی برآمده است اما او هم دقیقا نمی‌داند سرنوشت کاظم (یا همان آتابای) را باید به کجا ببرد. داستانی که او به رشته تحریر در آورده در لحظات پایانی لنگ می‌زند و مانند یک کاغذ در تندباد حادثه، دائم به اینور و آنور می‌چرخد و نهایتا به جای آنکه در یک جای نرم و مسطح فرود بیاید، گم می‌شود.

آتابای بر عشقش به سیما ایمان داشته ولی توان رقابت را در خود نمی‌دید. آتابای بازی عاشقی را از پیش باخته بود و توان پیش رفتن نداشت. او زخمی و شکسته از یک نبرد نابرابر با دلی سوخته به ارومیه بازگشت. این عاشق دلباخته در این مسیر سخت، قدرت جنگیدن نداشت و نگاه حقارت‌بار دیگران عاملی بر شکست و انصرافش از دانشگاه ‌شد. این اتفاق تلخ زندگی آتابای را برای همیشه تغییر داد. او را از محبوبش دور ‌کرد و موجب ناتمام ماندن درسش شد و انبوهی از اندوه را برایش به همراه ‌آورد. آتابای عاشقی زخم خورده از نگاه‌ها و نظرات دیگران است و تاثیر این ناکامی همچنان با اوست.

با وجود اینکه سال‌ها از عشق آتابای گذشته ولی دیگر کسی در نگاه او نمی‌نشیند. همچنین آتابای دید مثبتی به دختران تهرانی و شهری ندارد و از نزدیک شدن به آن‌ها حذر می‌کند. او حتی دیدی منفی به رابطه‌ی خواهرزاده‌اش با دختری از تهران دارد و با نگاهی پر از سوءظن به دختر تهرانی نگاه می‌کند. ما آتابای را در طول فیلم عصبی با چهره‌ای درهم و ابروهایی گره خورده می‌بینیم و انگار هیچ مامن و پناهی، نشاط و شور را در وجودش زنده نمی‌کند.

به جز کاظم، شخصیت‌های دیگری نیز در فیلم حضور دارند که آيدین (با بازی جوان آتیه‌دار سینما یعنی دانیال نوروش) یکی از آنهاست. نوروش می‌تواند شخصیت مکملی را برای کاظم بیافریند و در کنار او خوش بدرخشد. کاظم و آیدین در فیلم رابطه پدر و پسر مانندی دارند که باورپذیر بودن آن به خاطر شیمی فوق‌العاده بین دو بازیگر کار راحتی است و می‌توان از این دو تن به عنوان برگ‌های برنده و اصلی فیلم نام برد. جواد عزتی که نقش کوتاهی در فیلم دارد هم بازی قابل قبولی از خود ارائه می‌کند هرچند حضورش در فیلم تبدیل به یک حضور منفعلانه می‌شود و فیلمنامه می‌توانست بیشتر از این شخصیت بهره بکشد. فیلمساز ترجیح داده که تمرکز خود را روی روایت زندگی آتابای و قصه عاشقانه او بگذارد و دیگر شخصیت‌ها را در خدمت این ادیسه رمانس در بیاورد.

فیلم آتابای نیکی کریمی

آتابای در بخش موسیقی نیز سنگ تمام گذاشته و با حضور حسین علیزاده در این قسمت، می‌توان مطمئن بود که گوش‌نوازی فیلم در حد اعلا خواهد بود؛ این موضوع در بخش بصری نیز خوشبختانه به چشم می‌خورد و فیلمبرداری سامان لطفیان از مناطق روستایی خوی جالب توجه از آب درآمده؛ هرچند اگر حضورا از این مناطق بازدید کرده باشید، قطعا با من هم عقیده خواهید بود که در برخی موارد نیز فیلمبردار کم‌کاری کرده است. با این وجود باید گفت که انتخاب برخی قاب‌های تصاویر با توجه به شخصیت پیچیده و خاکستری که آتابای دارد، بسیار هوشمندانه صورت گرفته و اوج آن را می‌توان در صحنه دویدن کاظم در میان شاخه‌ها معرفی کرد که دستمایه ساخت اولین پوستر رسمی فیلم نیز شده بود.

 

برچسب ها: آتابای

نوشتن یک نظر