سبک کوبیسم سبکی متفاوت از هنر نقاشی

واژه کوبیسم را اولین بار “وکسل” منتقد هنری بکار برد که نشانگر درک سطحی او از این هنر در آن زمان است. کوبیست ها سعی می کنند تا کلیت یک پدیده (وجوه مختلف یک شیء) را در آن واحد در یک سطح دو بعدی عرضه کنند. کوبیسم از این لحاظ مدعی رئالیسم بود، ولی نه رئالیسم بصری و امپرسیونیستی، بلکه رئالیسم مفهومی. ذهنیت هنرمند از اشیاء و موجودات در سبک کوبیسم، به صورت اشکال هندسی بیان می شود. از این جهت آنچه که در واقعیت است، بگونه ای که در چشمان ما قابل مشاهده باشد، نمی بینیم. مهمترین دستاورد زیبایی شناختی کوبیستها آن بود که به مدد بر هم نهادن و درهم بافتن تراز ها پلانهای پشتنما نوعی فضای تصویری جدید پدید آوردند. در این فضای کم عمق، بی آنکه شگردهای سه بعد نمایی بکار برده شود، حجم و جسمیت اشیاء نشان داده شد.

تاریخچه و نحوه پدید آمدن سبک کوبیسم :

کوبیسم یا حجم گری، انقلابی ترین و نافذترین جنبش در هنر دنیای مدرن، علی الخصوص در نقاشی است که به وسیله دو هنرمند، یکی اسپانیایی، (پابلو پیکاسو Pablo Picasso) و دیگری فرانسوی (جرج براکGeorges Braque) در سال های ۱۹۰۷ و ۱۹۰۸ بنیان گذاری شد. محدودیت های ایجاد شده توسط پرسپکتیو به عنوان نوعی عامل بازدارنده محسوب شد که جلوی ارتقاء کوبیسم را می گرفت. این که تصویر کشیده شده با پرسپکتیو تنها از یک زاویه دیده شود کلیه نظریه های این گروه را محدود میکرد، بدین دلیل که این تصویر دچار نوعی انجماد می شد در حالی که کوبیست ها به دنبال چیز دیگری بودند.

دوشیزگان آوینیون

تاریخ دقیق اولین ردپای کوبیسم در هنر همیشه موضوع بحث و مناقشه میان مورخان هنر بوده‌است. برخی آغاز پیدایش آن را در تابلوی معروف «دوشیزگان آوینیون» (به فرانسوی: Les Demoiselles d’Avignon) متعلق به پیکاسو می‌دانند. این تابلو تصویر پنج زن در فاحشه‌خانه‌ای در خیابان آوینیون شهر بارسلونای اسپانیا است که با ترکیب اشکال دندانه دار، نقش‌های هموار و فرم‌هایی برگرفته از نقاب‌های آفریقایی نقاشی شده‌است. برخی دیگر، تأثیر آثار هنرمند فرانسوی، پل سزان را بر روی پیکاسو و ژرژ براک مهم‌ترین عامل شکل‌گیری این جنبش می‌دانند. سزان، پیش از مرگش در سال ۱۹۰۶ در تابلوهایش به‌طور فزاینده‌ای به تسهیل و هموار ساختن اشکال می‌پرداخت.

به علاوه، او برای اولین بار شیوه‌ای را در نقاشی خلق کرد که مورخان هنر آن را passage (گذرگاه) نامیدند. در این شیوه گاهی قسمت‌هایی از تابلو بدون رنگ رها می‌شد، به عنوان مثال حد فاصل میان دو کوه خالی می‌ماند، به‌طوری‌که صخره و هوا در هم ادغام شوند و از هم عبور کنند. چنین نوآوری‌هایی از دو جهت برای هنرمندان سبک کوبیسم حائز اهمیت بودند. اولاً چنین شیوه‌ای قانون‌های تجارب فیزیکی را به چالش می‌طلبید و ثانیاً هنرمندان را تشویق می‌کرد تا دید خود را نسبت به نقاشی تغییر دهند و آن را به عنوان تمامیتی غیر وابسته (و حتی مخالف) با تجارب فیزیکی دنیای بیرون ببینند که دارای هویت و منطق درونی مستقلی است. به این ترتیب پیکاسو و براک تحت تأثیر شیوه سزان در نقاشی، آثاری را از مناظر طبیعی به شیوه وی آفریدند و در سال ۱۹۰۸ در نمایشگاهی در پاریس آن‌ها را در معرض دید عموم گذاردند. این نمایشگاه نیز مانند اولین نمایشگاه آثار امپرسیونیستی با اعتراضات گسترده منتقدین روبه رو شد و در بازدید از همین آثار بود که منتقد معروف لوئیس واکسل(Louis Vauxelles) در تمسخر این سبک نو، واژه کوبیسم را که از cubeبه معنای «مکعب» گرفته شده، به آن نسبت داد.

پیکاسو

پیکاسو و براک، در این نقاشی‌های اولیه، ابزارهایی را به غیر از «تحلیل بردن توهم فضا» بکار گرفته بودند. در اولین قدم آن‌ها از شر قراردادهای مرسوم رهایی یافتند! ساختمان‌ها به جای قرار گرفتن در یک خط عرضی یا پشت سر هم، یکی بر روی دیگری بنا می‌شدند. به علاوه پیکاسو در برخی آثارش، نه تنها ساختمان‌ها بلکه تمام تصویر پیش زمینه را به شکل مکعب‌های ریزی نقاشی می‌کرد. او با پرداخت‌های مشترک به زمین و آسمان، فضای بوم را به نوعی وحدت می‌رساند، اما در این میان با ترکیب حجم‌های تو پر و میان تهی، از ایجاد «ابهام» نیز غافل نمی‌شد!

موضوع دیگری که آثار کوبیست را در معرض انتقادات شدید می‌گذاشت، این بود که برخلاف شیوه معمول پرداختن به نور برای ایجاد فضای سه بعدی در نقاشی‌های متداول آن دوران، در این نقاشی‌ها منبع و زاویه مشخصی برای تابش نور وجود نداشت. در برخی سایه‌های موجود منبع نور را در چپ و در بعضی دیگر در راست یا بالا یا پائین و حتی روبه رو نشان می‌داد. علاوه بر آن نقش‌ها به نحوی تقارن یافته بودند که محدب یا مقعر بودن آن‌ها برای بیننده ممکن نبود. در واقع ایجاد ابهام در ذهن بیننده را می‌توان به عنوان برجسته‌ترین ویژگی کوبیسم برشمرد.

اصولا کوبیسم به سه مرحله تقسیم می شود :

۱-کوبیسم نخستین :

مرحله ی نخست که آنرا «پیشاکوبیسم» یا « کوبیسم نخستین»  می نامند، با تجربه های مبتنی بر آثار متأخر سزان و مجسمه های آفریقایی و ایبریایی مشخص می شود این مرحله با تکمیل پرده «دوشیزگان آوینیون» اثر پیکاسو (ابتدای سال ۱۹۰۷) به پایان می رسد. ساختار این پرده آغاز کوبیسم را بشارت می دهد؛ چون جابجایی و درهم بافتگی ترازها، تلفیق هم زمان نیمرخ و تمامرخ و نوعی فضای دوبعدی را در آن میتوان مشاهده کرد. در دو سال بعدی، پیکاسو و براک همراه یکدیگر طبق توصیه سزان به امیل برنار مبنی بر تفسیر طبیعت به مدد احجام ساده هندسی، روش تازه ای را در بازنمایی اشیاء بکار بردند و از میثاقهای برجسته نمایی و نمایش فضای سه بعدی عدول کردند.

ژرژ براک

دو جمله کوتاه ولی در خور توجه نقطه آغاز این بررسی از کوبیسم خواهد بود. جمله اول این جمله آغازین از کتاب کوبیسم اثر گلایزومتزینگر است که در زمستان ۱۹۱۱ نوشته شد:« برای ارزیابی تقریباً یک سال بعد توسط گیوم آپولینر نوشته شد، در کتاب «نقاشان کوبیست» او می بینیم:« تابلوهای آخر و آبرنگهای سزان به کوبیسم اختصاص دارند ولی کوربه پدر نقاشان جدید است.» رابطه ای که به این نحو بین رئالیسم و کوبیسم برقرار می گردد احتمالا تعجب آور باشد، ولی این دو نقل قول نشان میدهند که هنرمندان و همچنین منتقدان در آن هنگام رشته تکاملی را می دیدند که کوربه را به سزان پیوند می داد و به کوبسیم می رسید.

۲-کوبیسم تحلیلی :

اصول زیبایی شناسی در این دوره ی کوبیسم کامل تر شد. پیکاسو و براک به نوع مسطح تری از انتزاع صوری روی آوردند که در آن ساختمان کلی اهمیت داشت و اشیای بازنمایی شده تقریباً غیرقابل تشخیص بودند. اثرهای این دوره اکثراً تک رنگ و در مایه های آبی، قهوه ای و خاکستری بودند. کم کم اعداد و حروف بر تصویر افزوده شدند و سرانجام اسلوب تکه چسبانی یا کلاژ به میان آمد که تأکید بیشتر بر مادیت اشیا و رد شگردهای وهم آفرین در روش های نقاشانهٔ قبل بود. این مرحله شامل نقاشی های سال های ۱۹۰۹ تا ۱۹۱۱ پیکاسو و براک است که مباحث آن معمولاً اشیا درون کارگاه نقاشی بودند. گیتار و آکاردئون براک نخستین نقاشی از این سبک به شمار می آید.

۳-کوبیسم مصنوعی :

در کوبیسم ترکیبی که از سال ۱۹۱۴- ۱۹۱۲ رواج یافت رنگها ظهور می یابند و هنرمند با کلاژ و بافتهای نامقبول سطح تابلوی خود را پر می کند و این دوره اغلب نتیجه تلاش های «گریس» بود که کوشید تا با نشانه های دلالت کننده ی شی، به باز آفرینی تصویر آن بپردازد و او در تجارب خود رنگ را به کوبیسم برگرداند.

در پایان

از میان جنبش هایی که تحت تأثیر کوبیسم خلق شدند می توان فوتوریسم ایتالیایی، وورتیسیسم انگلیسی و رایونیسم روسی را نام برد.علاوه بر آن جنبش مشهور ساختارگرایی روسی نیز به وضوح از ویژگی تقسیم بندی هندسی کوبیسم بهره برده بود. کوبیسم تأثیر قابل ملاحظه ای بر اعضای جنبش آلمانی اکسپرسیونیسم گذاشته بود که از اشکال آن برای بیان شخصی تر و عاطفی تر معانی استفاده می کردند.

جنبش دادا، با رویکرد تحریک آمیز ترکیب لغات با تصاویر و هنر با غیر هنر قطعاً بدون تأثیر «کلاژ» نمی توانست ظهور یابد و همین طور جنبش های سوررئالیسم و اکسپرسیونیسم که تأثیرات قابل ملاحظه ای از این سبک هنری اتخاذ کردند.حتی امروزه هم کوبیسم در عرصه هنر معاصر مطرح است و بسیاری از هنرمندان در کشورهای مختلف و در رشته های گوناگونی همچون عکاسی، معماری، طراحی و از مفاهیم و اسلوب های آن بهره می گیرند.

دیدگاهتان را بنویسید