نگاهی به نقش بازیگران زن سینمای ایران، با هنرنمایی نقش‌های مادرانه‌ی ماندگار خود که هیچگاه فراموش نخواهند شد

به نقل از آرتیها گذشتن از خود برای رشد و به قدرت رسیدن دیگری، وقف ارزشمندی است که بارها در زندگی مادران مختلف شاهدش بوده‌ایم؛ مادرانی که به خاطر بیماری یا مشکلات روحی و جسمی فرزندانشان، زندگی متفاوتی پی گرفته‌اند و بی‌گلایه پیش رفته‌اند. به بهانه روز مادر، در این پرونده دست روی همین مادران گذاشته‌ایم؛ بازیگران زن سینمای ایران در نقش مادرانی که زندگی‌شان به نحوی تحت‌الشعاع زندگی فرزندانشان قرار گرفته است.

گلشیفته فراهانی

گلشیفته فراهانی

رسول ملاقلی‌پور در این فیلم به تبعات جنگ پرداخته و زندگی مادری به نام سپیده را به تصویر می‌کشید که در زمان جنگ، تحت تاثیر بمباران شیمیایی قرار گرفته بود. سال‌ها بعد به او می‌گفتند جنینش هم به همین دلیل دچار مشکل خواهد شد و سونوگرافی هم نشان می‌داد که این فرزند معلول به دنیا می‌آید. همسر زن نمی‌خواست با این فرزند معلول دچار دردسر و دست و پایش بسته شود و برای همین زنش را مجبور به سقط جنین می‌کرد.

سپیده اما نمی‌توانست از فرزندش دل بکند. با وجود بی‌مهری همسرش، تصمیم می‌گرفت به‌تنهایی بچه را نگه دارد و نهایتا او را ناقص به دنیا می‌آورد. او با وجود تمام سختی‌هایی که به خاطر بیماری خودش، مادرش و فرزندنش تحمل می‌کرد، اجازه نمی‌داد پسرش را به آسایشگاه معلولان منتقل کنند و تمام توانش را می‌گذاشت تا او مثل بقیه رشد کند و هنرمند بار بیاید. سپیده به بهانه آموزش پسرش، برای سایر فرزندان معلول هم فرصتی ایجاد می‌کرد تا بتوانند هنرشان را به  نمایش بگذارند.

شبنم مقدمی

شبنم مقدمی

حضور شبنم مقدمی در «شبی که ماه کامل شد» به کارگردانی نرگس آبیار بسیار کوتاه است اما این نقش به قدری اثرگذار است که امکان ندارد فیلم را ببینیم و نقش او از ذهنمان بیرون برود. مقدمی سعی کرده احساسات واقعی مادر فائزه و شهاب منصوری را در مواجهه با مرگ بسیار فجیع فرزندانش توسط عبدالمالک و عبدالحمید ریگی در این فیلم به تصویر بکشد.

از ابتدای فیلم مدام تلاش می‌کند جلوی این ازدواج را بگیرد و اجازه ندهد دخترش به پاکستان برود اما هیچ کس به حرفش گوش نمی‌دهد و علاوه بر دخترش باید با رفتن پسرش هم کنار بیاید. مقدمی در سکانسی که مادر جلوی چشم همه اعضای فامیل با بریده شدن سر پسرش روبه‌رو می‌شود چنان قدرتمند ظاهر شده که نمی‌توانیم به راحتی از این سکانس عبور کنیم.

بیتا فرهی

بیتا فرهی

بیتا فرهی در فیلم «خون بازی» نقش مادر دختری معتاد را ایفا کرد؛ مادری که در گذشته نتوانسته آنطور که باید برای فرزندش وقت بگذارد و حالا در بدترین شرایط از او می‌خواهد به زندگی عادی برگردد. ماجرا درباره دختری به نام ساراست که اعتیاد زیادی به مواد مخدر دارد. نامزدش قرار است از خارج بیاید تا با او ازدواج کند و مادرش مجبور است در مدت زمان کوتاهی او را ترک دهد. جذابیت داستان به ترسیم عواطف مادر و دختری است.

بخش مهمی از فیلم در جاده و در ارتباط با تلاش مادر برای ترک دادن ساراست. مادری که با تمام وجودش از شرایط دخترش ناراحت است اما مجبور می‌شود برای اینکه او را از دست ندهد برایش مواد جور کند. در این مسیر سختی‌های زیادی می‌بیند بارها به گریه می‌افتد و فریاد می‌کشد و به استیصال می‌رسد. تلاش فرهی برای نمایش این استیصال در فیلم بسیار موفق از آب درآمده و بخش مهمی از بار احساسی فیلم به حضور او بستگی دارد.

مریلا زارعی

مریلا زارعی

یکی از مهمترین نقش‌های کارنامه مریلا زارعی، «شیار ۱۴۳» است. زارعی در این فیلم‌ انتظار و چشم‌به‌راهی مادری صبور به نام الفت را در فراق فرزند در برهه‌های مختلف زمانی به تصویر می‌کشد. اُلفت در یکی از روستاهای دورافتاده زندگی می‌کند. او سالها در انتظار فرزندش یونس که در جنگ است می‌ماند و از هرکسی سراغش را می‌گیرد. این انتظار همه را خسته می‌کند اما او ناامید نمی‌شود. اهمیت شخصیت الفت از این جهت است که نرگس آبیار او را مثل یک زن واقعی روستایی تعریف کرده. زنی که با رفتن پسرش یونس به جبهه زندگی‌اش تغییر می‌کند.

وقتی متوجه می‌شود تمام هم‌رزمانش شهید یا اسیر شده‌اند وضعیت تغییر می‌کند. او شبانه‌روز دنبال پسرش می‌گردد و حتی یک رادیو به کمرش می‌بندد تا مدام در جریان اخبار رزمندگان قرار بگیرد. این مسئله سالیان سال طول می‌کشد تا اینکه جنگ تمام می‌شود. اما باز هم خبری از یونس نمی‌شود. تا اینکه بالاخره با استخوان‌های پسرش به آرامش می‌رسد.

فاطمه معتمدآریا

فاطمه معتمدآریا

فاطمه معتمدآریا در فیلم «اینجا بدون من»، نقش مادر دختر معلولی به نام یلدا را دارد که مدام نگران آینده اوست. با این حال نمی‌خواهد بپذیرد او با بقیه دخترها فرق دارد. مدام تلاش می‌کند کاری کند که زندگی دختر و پسرش سروسامان پیدا کند اما راهش را نمی‌داند. هرکاری می‌کند یلدا از خانه بیرون برود و در جامعه باشد، او حاضر نمی‌شود کنج خانه را رها کند. اما مادر از این ماجرا در رنجی همیشگی است.

وقتی می‌فهمد یلدا به دوست برادرش علاقه‌مند است، با شوق و شعف برای مهمانی خانوادگی‌شان یک کاناپه می‌خرد. او برای دیگران تعریف می‌کند که دارد داماددار می‌شود؛ توهمی که نهایتا به جایی نمی‌رسد. معتمدآریا با تمام وجودش احساسات یک مادر تنها و غمگین را به تصویر می‌کشد.

دیدگاهتان را بنویسید