به نقل از آرتیها فیلم زالاوا به عنوان تنها فیلم کمدی وحشت جشنواره فیلم فجر ۹۹ نه آنقدر ترسناک است که از تماشای آن وحشت کنید و نه آنقدر کمدی میشود که از خنده رودهبر شوید. این فیلم نود دقیقهای که بدش نمیآید به عاشقانهای تراژدیک یا درامی تاریخی هم تبدیل شود، آش عجیبی به نظر میرسد که شوری و تلخیاش هم مشخص نیست اما ارزش یک بار خوردن را دارد.
بعد از تجاربِ بسیار در فیلمنامهنویسیهای مشترک برای فیلمهای تلویزیونی و سینمایی، تدوین و ساخت مستندهای کوتاه و بلند، ارسلان امیری نخستین فیلم بلند سینمایی خود را ساخته است. زالاوا روستایی در دل کوهستانهای کردنشین داستانی از رویاروییِ عقل با خرافه است که اهالیاش سالها است با ترس از جن و جنزدگی روزگار میگذرانند.

خلاصه داستان فیلم زالاوا:
روستانشینانی که بعد از مواجهه با فردِ جنزده، خواه غریبهای باشد یا خواه دخترشان، با تیر تفنگ یا تیزیِ دشنهای از پایینتنهی آدم جنزده خون جاری میکنند تا به همین واسطه جن هم از بدنِ آن فرد خارج شود و جنگیر بتواند آن را بگیرد. همین مسئله هم در سکانس افتتاحیهی فیلم نمایش داده میشود. جایی که دخترکی جنزده، از ترس ناقصشدن و تیرخوردن، عقبعقب از بلندی میافتد و میمیرد. در روستایی که خیلی از آدمهایش معلولیتی ناشی از تیرخوردن دارند.
از همینجا و با همین اتفاق، پای اصلیترین مؤلفهی مضمونی زالاوا به فیلم باز میشود. استوار (با بازی نوید پورفرج) دستور به جمعآوری همهی تفنگهای روستاییان میدهد. کاری در جهت مبارزه با رسم ناقصکردنِ فرد جنزده و درواقع کاری در جهت مبارزه با این عقیدهی خرافی که اصولن جن و جنزدگی وجود دارد. استوار نماد عقل است و در مقابل باورهای خرافی اهالی روستا قرار میگیرد. او همهچیز را با همین دیده مینگرد ــ یا لااقل دوست دارد که بنگرد. شاید ترسِ او از جن، در سکانس حضور شیشه در پاسگاه، را هم بشود با همین عقلگرایی تعبیر کرد. آدمِ عاقل بههرحال این احتمالِ هر چند اندک را میدهد که چیزی چنین فرازمینی و در ظاهر غیرعقلانی موجودیت داشته باشد.

قرار گرفتن استوار در مقابل اهالی روستا، بهواسطهی باورنداشتن به جن، درواقع پای مفهومِ بزرگتری را به داستان باز میکند: تقابل فرد با جامعه. در روستایی که بهغیر از خودِ استوار، تقریبن هیچکس دیگری بیاعتقاد به جن و جنزدگی و جنگیری نیست و امثالِ آمردان اینقدر هواخواه دارد، بر تنهایی استوار تأکید میشود و او باید بپذیرد که با هر عملش، خود را در مقابل خیل روستاییان و اهالی قرار خواهد داد. کانسپتی که یادآور نمایشنامهی معروف هنریک ایبسن، دشمنِ مردم (۱۸۸۲)، است. جایی که نگاه عاقلانه و علممدارانهی یک دکتر در روستایی کوچک در مقابل خواستها و مطامعِ باقی اهالی قرار میگیرد و همین امر او را تبدیل به دشمنِ آنها میکند. این مقابله در زالاوا نیز زمانی عیانتر میشود که استوار، بعد از مراسم مفصل جنگیری آمردان (پوریا رحیمی سام)، او را بهجرم ترویج خرافه و فریفتنِ مردم بازداشت میکند. آن هم درحالیکه همه از او میخواهند این کار را نکند و احترام آمردان و کاری که میکند را نگه دارد.
البته در اینجا با چنین مرحلهی پیشرفتهای از این کانسپت روبهرو نمیشویم. هر چند که بسیاری از کارکنانِ پاسگاه نیز در مقابل باورهای استوار قرار دارند؛ اما ملیحه (هدی زینالعابدین)، بهعنوان معشوقهی استوار، پشت او را خالی نمیکند و یونس (سربازِ استوار با بازی دلچسب باسط رضایی)، با همهی ترس و دلهرهای که از جن و واکنش روستاییها دارد، باز هم اعمالی در حمایت از استوار انجام میدهد. ولی روستاییها تمامن مقابل استوارند و معادل تصویریِ این مسئله نیز در سکانس پایانی نمایش داده میشود. جایی که همگی تفنگبهدست استوار را نشانه میگیرند.

ایده فیلم که براساس مجموعهای از حوادث واقعی در دهه ۵۰ شکل گرفته از چندین سال پیش در ذهن امیری بوده اما از آنجایی که او تصمیم داشت فیلم را براساس دیالوگهای کردی بسازد، راه دشواری برای رسیدن به مرحله تولید داشت. ارسلان امیری با تغییر استراتژیاش پذیرفت که میتواند از دیالوگهای کردی برای روایت اصل داستان فیلمش استفاده کند و پس از ارائه طرح آن در بازار سینمایی هنگ کنگ در سال ۲۰۱۹ موفق شد که جایزه ویژه خانه سینمای کره را برنده شود.
امیری خودش هم پذیرفته که به عنوان یک کارگردان فیلم اولی [که تجربه قابل قبولی در پشت دوربین دارد] بیش از حد خوششانس بوده که فرصت همکاری با تیم تولید توانمند فیلم زالاوا را داشته و این تیم کامل با بازیگران خوبی که دارد، کاملتر هم شده است؛ هدی زینالعابدین بهعنوان یکی از نادیدهشدهترین زنان زیبای سینمای ایران بالاخره در نقشی که لیاقتش را دارد، دیده میشود و نوید پورفرج هم که در فیلم مغزهای کوچک زنگزده ثابت کرد هنرمند خیرهکنندهای است، نقش اصلی فیلم زالاوا را برعهده دارد.

در کشوری که هنوز هم بسیاری از مردم برای رهاشدن از باورهای پوچ تا مغز استخوان فرورفتهشان به طلسمها و دعاهای بیفایده پناه میبرند، فیلم زالاوا سوژهای را از دههها پیش استخراج میکند و آن را به باد انتقاد میگیرد. رییس پاسگاه و جنگیر در فیلم زالاوا نماینده دو تفکر کاملا متفاوت هستند که در فیلم هم در برابر یکدیگر قرار میگیرند و با درگیریای تلخ به نتیجهای که باید دست پیدا میکنند.
شاید به همین دلیل باشد که تماشاگر در ابتدای فیلم با پیامی مواجه میشود که مدعی شده تنها نیمه ترسناک ماجرا واقعی است و نیمه دیگر آن زاده ذهن توانمند کارگردانی بوده که از تماشاگرش میخواهد درباره باورهای پوسیدهاش تجدید نظر کند. فیلم زالاوا تنها تلنگری برای یادآوری باورهای خاکخورده مردمان این سرزمین کهن نیست؛ این فیلم قیامی است بر همه آنچه آهسته آهسته و قرنها به درون مغزهای باستانی ایرانیان رسوخ پیدا کرده و باید روزی و جایی کاملا دفع شود.

فیلم زالاوا با وجود تغیراتی که به نوع روایت داستانش میدهد، در نهایت دیوار تنومندی روی مرز باریک میان ترس و کمدی میسازد و پرچم واقعگرایی در برابر خرافهپرستی را روی بالاترین نقطه داستان نصب میکند. این دستاور بزرگ برای نخستین فیلم ارسلان امیری اندکی بیش از حد ارزشمند به نظر میرسد. او با شجاعتی تحسین برانگیز موفق شده روایتی کمدی، ترسناک، عاشقانه و واقعگرایانه از داستانی تاثیرگذار ارائه دهد؛ پیروزیای بزرگ که تنها برای آنهایی که سینما را میشناسند، رقم میخورد.
بازیگرانی که در نقش اهالی روستا ظاهر میشوند هم همگی بومی هستند و به همین دلیل بخش عمده دیالوگهای کردی فیلم که با زیرنویس نمایش داده میشود هم به آنها تعلق دارد. اکثر آنها عملکرد قابل قبولی دارند و نیازی به یادآوری نیست که تعدادی از این بازیگران بومی را در سریال نون خ هم تماشا کرده بودیم.

در پایان
اینکه کارگردانان سینمای ایران از پرداختن به سوژههای کلیشهای دوری کنند و تنوع و خلاقیت را در کارشان به کار ببرند، اتفاق خوبی است. سینمای ایران از فیلمهای اجتماعی شبیه به هم اشباع شده و تشنهی نگاهی نو به سوژههای دیگر است. خلاصه کردن سینما در فیلمهای اجتماعیِ دم دستی، سادهترین راهکاری است که بسیاری از سینماگران انجام میدهند و فیلمهایی بیاثر میسازند که خیلی زود فراموش میشود.
سینمای ایران به تنوع ژانری نیاز دارد؛ این واقعیتی است که همه بر روی آن اتفاق نظر دارند. اینکه فیلمسازان فقط روی یک مشت سوژهی اجتماعی تمرکز کنند و به دور از به کار بردن عنصر تخیل، به واقعگرایی صرف رو بیاورند، اتفاق قشنگی نیست. سینما همانقدر که به بازتاب اتفاقات اجتماعی نیاز دارد، به همان اندازه هم به تخیل، خلاقیت و داستانپردازی نیازمند است.
چند سال اخیر با پیدا شدن سر و کلهی کارگردانانِ جوانِ جسور، سینمای ایران تا حدودی تنوع ژانر را تجربه میکند. کارگردانان بااستعدادی که جرات و جسارت بیشتری قدرت ریسک کردن دارند و ابایی از پرداختن به سوژههای غریب و ناآشنا ندارند. در وهلهی اول باید این اتفاق را به فال نیک گرفت و از این فیلمسازان حمایت کرد.
برادران ارک با «پوست»، کوروش آهاری با «آن شب» و حالا ارسلان امیری با «زالاوا»، در انتخاب سوژه و ژانر جسورانه عمل کرده اند و فضاهای متفاوتی را به تماشاگرانشان نشان میدهند. فیلمهایی که سعی کردهاند از جریانهای رایج در سینما فاصله بگیرند و خود جریانساز باشند و حرفهای تازه بزنند.
