به نقل از آرتیها سریال «از یاد رفته» به کارگردانی برزو نیکنژاد، به پایان رسید. برخلاف «مرداب»؛ سریال قبلی نیکنژاد که پایانی موفقیتآمیز داشت، «از یاد رفته» نتوانست آنطور که باید مخاطبانش را راضی کند. مخاطبان بعد از تماشای قسمت آخر سریال سوالات و ابهامات زیادی را مطرح کردند که سریال به هیچیک از آنها پاسخ ندادند. مروری داریم بر این سوالات و ابهامها.

ماجرای سه قتل به کجا رسید؟
در سریال «از یاد رفته» سه قتل اتفاق افتاد اما هیچکس متوجه این قتلها نشد. نه خانواده مقتولها دنبال آنها گشتند و نه پای پلیس به این ماجرا باز شد. یعنی به همین راحتی در شهری مثل تهران میشود آدم کشت و تمام؟ در قسمت سیزدهم، کاراکتر آرش با مردی که از سوی بهزاد مامور شد تا از او اخاذی کند در یک گاراژ متروکه درگیر میشود و او را به قتل میرساند. بهزاد سر بزنگاه سر میرسد، آرش را آرام میکند و سپس جسد او را میسوزاند. هیچکس نه او را میبیند و نه بعد از آن جسد را کشف میکند. خبری از خانواده مرد هم نمیشود و خلاصه انگار نه انگار وجود داشته است.
در قسمت یکی مانده به آخر، بهزاد با دو گلوله دو نفر را میکشد که یکی از آنها آرش؛ باجناغ خودش است. در باره اینکه آیا خانواده مقتول دوم دنبالش گشتهاند یا نه چیزی نمیدانیم اما دستکم میدانیم هیچکس در خانواده ادیبی حتی دنبال آرش هم نگشت. پریسا درحالیکه پدرش به قتل رسید، عقد میکند، باردار میشود و حتی تولد سه سالگی دخترش را جشن میگیرد، اما حتی یکبار از خودش نمیپرسد پدرش کجاست؟ تا پایان سریال هم این سوال به ذهن کسی خطور نمیکند. مگر میشود؟

چرا همه به سزای اعمالشان رسیدند جز میترا؟
طراحی سریال «از یاد رفته» به این صورت بود که بدها از خوبها جدا میشدند. نهایتا بدها به سزای اعمال زشتشان میرسیدند؛ چیزی شبیه به سریال «کلید اسرار». دو نفری که قصد اخاذی داشتند به همراه آرش که میخواست از خانواده ادیبی سود ببرد و به عشق قدیمیاش برسد، همگی به قتل رسیدند. مهتاب که تمام مدت به دنبال ارث پدرش بود، به خاطر ناراحتی عصبی سکته کرد و تسلطش را روی اندامش از دست داد. شهاب برخلاف خواست مادرش عمل کرد و به خانواده ادیبی نزدیک شد و ارثش را طلب کرد و او هم تصادف کرد و مرد.
کتایون که از ابتدا برای ارث و میراث ادیبی سفره پهن کرده بود نتوانست در خانه مجلل قدیمی زندگی کند و از طرف دخترش زخم خورد. خود بهزاد هم که نهایتا خودش را کشت و این همه تلاشی که برای اموال خانواده ادیبی کرده بود به جایی نرسید. در این بین فقط خوبها یعنی مادر شهاب و پریسا زنده سالم ماندند و میترا که معلوم نیست چرا به نتیجه اعمال زشتش نرسید؟ میترا نه تنها زنده ماند که حتی چندبرابر بیشتر هم سود کرد و عاقبتبخیر شد. چرا برزو نیکنژاد فقط به این شخصیت رحم کرد؟

چرا بهزاد انتقام مرگ امیر را از شهاب و پریسا گرفت؟
شخصیت بهزاد برای اینکه بتواند سهم میترا و کتایون را هم از چنگشان دربیاورد به میترا نزدیک شد و به او ابراز علاقه کرد و در قسمت یکی مانده به آخر، پسرش از این رابطه بو برد. وقتی متوجه شد که پدرش با خالهاش ارتباط دارد به اوج دیوانگی رسید. با این حال بهزاد وقتی دید پسرش خودکشی کرده، عزمش را جزم کرد تا از شهاب و پریسا انتقام بگیرد. چرا؟ پسرش که با رابطه آن دو نفر کنار آمده بود اگر نه همان موقع دست به خودکشی میزد. او فقط زمانی خودش را کشت که راز پدرش را فهمید. واقعا نمیدانیم این وسط شهاب چهکاره بود که مرد؟
بهزاد تمام طول مدت در جاده، ماشین شهاب و پریسا را دنبال کرد و نهایتا در تونل کاری کرد که آنها چپ کنند و شهاب از دنیا برود. مخاطبان تمام مدت مشغول تماشا بودند اما یک مرتبه کارگردان تصمیم گرفت چگونگی تصادف را از آنها پنهان کند. چرا؟ به تصویر کشیدن صحنه تصادف سخت بود؟ یا اینکه میدانست این شیوه تصادف برای مرگ یک نفر چندان منطقی نیست؟ نکته مهمتر اینکه ماشین شهاب با قدرتی که داشت چپ کرد اما به ماشین بهزاد کوچکترین آسیبی نرسید. نکته مهمتر اینکه شهاب مرد و هیچ اتفاقی برای جنین داخل شکم پریسا نیفتاد.
آیا کارگردان کار مهمی داشت که ترجیح داد سریال را سریع به پایان برساند و منطقی برای آن در نظر نگیرد؟ و …
