به نقل از آرتیها قسمت اول «بامداد خمار»، دوشنبه ۲۸ مهر منتشر شد. نرگس آبیار برای اقتباس از این رمان، به پرمخاطب بودن آن توجه بسیاری نشان داده و سعی کرده است برخلاف «سووشون»، پایبندی کامل به رمان را کنار بگذارد و آن را به شیوهای که خاص یک سریال است و مخاطبان میپسندند بازنمایی کند. شیوه بازنمایی و روایت، انتخاب بازیگران، طراحی صحنه و لباس، توجه به جزئیات و همچنین استفاده از موسیقی و … در قسمت اول با استقبال زیادی روبهرو شده است.
به بهانه شروع انتشار سریال «بامداد خمار» به کارگردانی نرگس آبیار در پلتفرم شیدا، مروری داریم بر حالوهوای قسمت اول آن.

داستان بامداد خمار
ابتدای سریال با جروبحث سودابه و مادرش بر سر ازدواج او با پسری که تناسبی با خانواده آنها ندارد شروع میشود. در رمان صحبتی از سال ۱۳۶۳ و موشکباران نیست و حتی ماجرای سفر به یزد و آژیر قرمز و این مسائل هم جایی ندارد. عمه محبوبه، در اتاقی رو به حیاط در منزل برادرش زندگی میکند و مادر سودابه برای اینکه او بتواند داستان عمه را بشنود او را از اتاقش به خانهشان میآورد اما در سریال، عمه محبوبه خانهای مستقل دارد و خانواده سودابه برای فرار از موشکباران عازم یزد هستند.
نرگس آبیار درباره شیوه مواجهه محبوبه با رحیم هم کاملا سینمایی برخورد کرده است. در داستان اصلی، محبوبه تنهایی به مغازه نجار میرود و با او رودرو حرف میزند. دیالوگهایش با رحیم تا حدی متفاوت است از آنچه در سریال میبینیم. این تغییرات کاملا به نفع انتقال احساسات در سریال است و باعث شده در پایان قسمت اول با سکانسی بسیار اثرگذار مواجه شویم.

کاراکترهای سریال بامداد خمار
داستان با شخصیت سودابه شروع میشود؛ دختری که در نسخهی رمان، پانزده ساله است. شاید انتخاب المیرا دهقانی چندان متناسب با واقعیت رمان نباشد. اما از آنجایی که محور اصلی داستان روی ماجرای محبوبه بنا شده، در این زمینه عدم تناسب با رمان آنقدرها هم اهمیتی ندارد. احترام برومند بدون شک بهترین گزینه برای نقش محبوبه است. از یک سو چهرهاش مهربان و پراحساس است و از سوی دیگر به این دلیل که سالها قصهگو بوده است، روایتگری بسیار جذابی دارد. راوی اصلی ماجراها خود اوست و روایت دلچسب او از همین قسمت ابتدایی به دل مخاطبان نشستهاست.
پدر محبوبه به عنوان مردی جدی و سختگیر اما در عینحال مهربان معرفی میشود که اهل ادب است و مدام برای دخترهایش شعر میخواند. انتخاب علی مصفا برای این نقش و شیوهای که برای بازی انتخاب کرده کاملا با نسخه اصلی همخوانی دارد. مادر محبوبه در داستان زنی زیباست که مدام به خودش میرسد، برای همسرش لوندی میکند و دنبال این است که همه نازش را بخرند و با این اوصاف، لاله اسکندری انتخابی کاملا بهجاست.

محبوبه دختری جوان و زیباست که شیطنتهای خاص خودش را دارد و مقابل خانوادهاش میایستد. ترلان پروانه در اولین قسمت به این تصویر نزدیک شد و باید دید در مسیر داستان چطور پیش خواهد رفت.
دایه یکی از شخصیتهای مهم رمان است و شاید در نگاه اول گریم و بازی مرجانه گلچین اغراقشده به نظر برسد اما بعد از مدتی حس میکنیم میتوانیم او را در این نقش بپذیریم.
شاید به جرئت بتوان گفت نوید پورفرج، نزدیکترین انتخابها به تصویری است که از رمان درباره رحیم نجار ترسیم شده؛ مردی موفرفری با عضلات قوی که در همان لحظه اول هوش از سر محبوبه میبرد.

صدای محسن چاوشی
در پایان قسمت اول تکلیف عشق محبوبه به رحیم روشن میشود و با حرکت درشکه و جا ماندن نگاه محبوبه به سمت رحیم به پایان میرسد. قطعهی «آن ترک پریچهر که دوش از بر ما رفت، آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت….» با صدای محسن چاوشی بهترین انتخاب برای تیتراژ قسمت اول سریالی عاشقانه است؛ سریالی که خیلیها داستانش را از ابتدا تا انتها میدانند و حالا میخواهند آن را در قالبی جدید ببینند.
«سووشون» به کاگرردانی نرگس آبیار و تهیهکنندگی محمدحسین قاسمی، دوشنبهها در پلتفرم «شیدا» منتشر میشود.
