به نقل از آرتیها در فیلمها و سریالهای مختلف ایرانی، بارها آثاری متمرکز بر زندگی مسیحیان ساکن ایران ساخته شد. در بعضی آثار روی مواجهه مسلمانها و مسیحیان و این معنای عمیق که مذهب عشق، مسیحی و مسلمان نمیشناسد تاکید زیادی شد. سکانسهای کلیسا در بعضی از این آثار تاثیر بسیار زیادی رویمان گذاشتهاند و بعضیهایشان هنوز در ذهنهایمان ماندهاند. یادآوری این سکانسهای خاطرهانگیز در روز عید کریسمس خالی از لطف نیست.

فیلم دیدار
در فیلم «دیدار» به کارگردانی محمدرضا هنرمند شاهد عشق یک دختر مسیحی به پسری مسلمان بودیم؛ دختری که خانوادهای بسیار مذهبی دارد و پیوندشان با کلیسا بسیار زیاد است. دختر به خاطر علاقه به یک مسلمان به مشکل زیادی برمیخورد و نمیتواند دست به انتخاب درست بزند. در یکی از سکانسها به کلیسا میرود و برای موقعیتی که در آن قرار دارد دعا می کند. وقتی پدر روحانی با او صحبت میکند، به جای اینکه آرام شود با او بحث میکند و با قهر از کلیسا بیرون میرود.
درست همان شب است که خانوادهاش در موشکباران از دنیا میروند و برادرش هم از شوک زیاد، به افسردگی دچار میشود. پیوند آنها با کلیسا کماکان حفظ می شود و پدر روحانی سعی میکند آرامش را به خانوادهشان برگرداند اما دختر فقط در کنار پسر است که میتواند حس خوبی داشته باشد. سکانس کلیسا در این فیلم با تردید و احساس عجز دختر گره میخورد.

سریال سفر سبز
در سریال «سفر سبز» بخشی از ماجرا به بینایی چشمان دختری مسیحی به نام آنا مرتبط است. دختر پدر روحانی کلیسا به نام سرکیس که سالها قبل پسرش در جبهه شهید شده است. آنا در بیروت تحت تاثیر انفجارها بیناییاش را از دست میدهد و به درک جدیدی از زندگی میرسد. او را بارها در کلیسا درحال نیایش میبینیم. شبی که قرار است روز بعدش به بیمارستان برود تا بار دیگر تحت عمل جراحی قرار بگیرد، کنار پیانوی کلیسا مینشیند. او با پدرش درباره درکی که از زندگی در نابینایی به دست آورد حرف میزند.
یکی از سکانسهای درخشان این فیلم جایی است که آنا بعد از عمل جراحی بیناییاش را به دست نمیآورد. پدرش سرکیس در کلیسا دعا میکند و حاجرضا، دوست سرکیس به پشتبام میرود و سجاده پهن میکند و همزمان از خدا گلایه میکند که چرا بینایی آنا را به او پس نداده است. همزمانی این دو نوع نیایش در کلیسا و پشتبام، موقعیت بسیار درخشانی و به یادماندنی ایجاد کرد و هنوز از ذهنها بیرون نرفته است.

سریال معصومیت از دست رفته
علاقه زنی مسیحی به نام ماریا به مردی مسلمان به نام شوذب، محور اصلی داستان «معصومیت از دست رفته» به کارگردانی داوود میرباقری است. ابتدای این سریال ماریا را در کلیسا میبینیم که نشسته و به درگاه خدا دعا میکند تا درد عشق نامتعارف او را به شوذب درمان کند. او معتقد است مذهب عشق، مسیحی و مسلمان نمیشناسد اما برای دیر به معنای اسارت در چنگال شیطان است. او تمام تلاشش را میکند تا از این عشق چشم بپوشد اما نمیتواند.
در یکی از سکانسها میبینیم که همه درحال نیایش هستند و وقتی ماریا به جای آمین گفتن از خدا میخواهد درد عشقش را برطرف کند، همه بخصوص مادر روحانی به او بد نگاه میکنند. ماریا مدام مقابل مجسمه عیسی مسیح زانو میزند و از انسانیت و عشق میگوید. این رنج و آگاهی او را به موقعیت جدیدی در زندگیاش میرساند.

فیلم اکسیدان
در فیلم «اکسیدان» به کارگردانی حامد محمدی، برای اولین بار با کلیسا شوخی میشد. ماجرا از این قرار بود که شخصیت اصلان با بازی جواد عزتی برای اینکه بتواند ویزا بگیرد و از ایران برود تا دنبال نامزدش بگردد مجبور بود دست به کارهای عجیب بزند. به توصیه یک قاچاقچی به اسم بهمن، وانمود میکرد مسیحی است و نمیتواند در ایران دینش را حفظ کند. برای همین هم به همراه بهمن سر از کلیسا درمیآوردند و لباسهای کشیش را به زور از تنش در میآوردند تا اصلان خودش را یک پدر روحانی جا بزند.
وقتی پای پلیس به میان میآمد اصلان مجبور میشد در کلیسا بماند و در مراسم مختلف شرکت کند تا بهمن بتواند مدرکی برای خروج از کشور او جور کند. حضور جواد عزتی با لباس کشیش در کلیسا، اعتراف کردن و شرکتش در غسل تعمید تضاد بامزهای را ایجاد کرده بود و بخش مهمی از موقعیتهای کمدی سریال در همین کلیسا شکل میگرفت.
