به نقل از آرتیها فیلم Shelter(پناهگاه)، فیلمی آمریکایی است محصول سال ۲۰۱۰ که موضوعی ماوراء طبیعی – ترسناک دارد. پناهگاه ساختهی مانس مارلیند و بیورن استاین، فیلمسازان سوئدیالاصل است که سابقهی همکاری دونفرهشان به بیشتر از یک دهه میرسد.

خلاصه داستان فیلم Shelter
یک روانشناس (کارا)، که کارش دربارهٔ بیماران روانی مجرم است، در پی بررسی گذشتهٔ بیمارش که مبتلا به اختلال تجزیه هویت است، در مییابد که وی یک قاتل است.
در ابتدا به نظر میرسد بیمار کارا، فردی به نام دیوید باشد که گاهی به شخصیت آدام تبدیل میشود. کارا در مییابد که دیوید، سالها قبل وقتی آدام شش ساله بوده، در جنگل مورد حمله وحشیانه قرار گرفته و کشته میشود. آدام، علاوه بر شخصیت دیوید به شخصیتهایی تبدیل میشود که به طرز وحشتناکی کشته شدهاند. غالب این شخصیتها، قبل از مرگ ایمان خود به خداوند را از دست دادهاند.
کارا به تئوری اختلال تجزیه هویت اعتقادی ندارد. کارا که بیوهاست، دخترش سمی را به کمک برادرش (استفن) بزرگ میکند. دختر کارا (سمی) به علت قتل پدرش در خیابان، اعتقاد خود را به خداوند از دست میدهد.
بازیگرانی همچون جولیان مور، جاناتان ریس میرز، جفری دیمان، فرانسیس کانروی و بروکلین پرو در این فیلم نقش آفریدند.

نقد فیلم Shelter(پناهگاه)
فیلم شروعی قابلِ قبول دارد، ابتدا بهخوبی با کارا و حرفهی حساسیتبرانگیزش آشنایی پیدا میکنیم، اعضای خانوادهی کمجمعیتش را میشناسیم و بعد در بهترین زمانِ ممکن [دهمین دقیقه] وارد ماجرای بیمار [دیوید/ آدام/ وزلی] میشویم. نحوهی ورود دیوید به پناهگاه و ایدهی برقراری تماس تلفنی با او هم بسیار جذاب و جاندار از آب درآمده است و بهاندازهی کافی کنجکاومان میکند به دنبال کردنِ ادامهی ماجرا. ولی متأسفانه پناهگاه پاسخی همارز با انتظار بالایی که از دیدنِ این مقدمهی تماشایی ایجاد میکند، به ما نمیدهد و تا انتها بههمین اندازه قدرتمند و پرجاذبه باقی نمیماند.
هرچند اگر بخواهیم بیرحمانه قضاوت نکنیم، فیلم تا پایان هم چیزهایی جهت تعقیب کردن دارد و دستوُبالش کاملاً بسته نیست؛ از جمله پی بردن به علت برگزیدن نام “پناهگاه” (Shelter) برای فیلم و یا زمزمهی همان آهنگی که دیوید ساخته بود توسط سمی (با بازی بروکلین پرولکس) در سکانس فینال و بهطور کلی: غوطه خوردن در حالوُهوایی گاهگاه هیجانانگیز و دلهرهآور.

ایراد بعدیِ پناهگاه این است که دلیل وقوع بعضی اتفاقات را بهروشنی بیان نمیکند و گنگ میگذاردشان؛ از جمله اینکه درنمییابیم چرا پیرزن هیچ کمکی به سمی نمیکند؟ پناهگاه از حیث محتوایی نیز لنگ میزند؛ با وجود زمینهچینی و معرفی کارا تحت عنوان یک مسیحی معتقد، پس از درک حضور شیطان، او کوچکترین کمکی از کلیسا نمیگیرد و دستبهدامنِ آن پیرزنِ جادوگرِ کذایی میشود!
در خلال تحقیقات کارا، پی میبریم که “دیوید/ آدام/ وزلی” به قالب شخصیتهای مختلفی درمیآید. علاوه بر کشته شدن بهشکلی هولناک، گرفتارِ تزلزل و بیایمانی نیز شده بودند. کارا با کمک سرنخهایی که از پیرزن جادوگر (با بازی جویس فیورینگ) بهدست میآورد، متوجه میشود درواقع دیوید شیطان است که در انسانهای بیایمان، در پی پناهگاهی برای خودش میگردد. اینبار قرعه به نام سمی، دختر کمسنوُسال کارا افتاد. چرا که پس از قتل پدرش ادعا میکند دیگر اعتقادی به خدا ندارد.

پوستر فیلم (پناهگاه)
نکته بسيار جالبی که در “پناهگاه” است، پوستر تبليغاتی فيلم میباشد. اين پوستر که تداعی کننده لکه معروف “رورشاخ” است بخوبی میتواند فضای فيلم را به بيننده نشان دهد. در پس زمينه پوستر لکه رورشاخ به گونهای که فضای جنگل را نشان دهد، وجود دارد. در دوطرف لکه چهره دوکاراکتر فيلم وجود دارد، که ارتباط روانشناسی آن دو را نشان میدهد. دقيقاً در وسط آن تصوير قبری که روی آن علامتی مانند صليب میباشد، طراحی شده است. همين قبر در فيلم، راز شخصيت بيمار را برای “کارا” فاش میسازد و رابطه اصلی “کارا” با بيمار بدليل وجود اين قبر میباشد. در کنار لکهها تصوير “کارا”، دخترش و پيرزنی را میبینید که نشان دهندهی فضای وحشت و دلهره در فيلم است.

جمع بندی
اینکه آمریکاییها [یا دستاندرکاران هر کشور صاحبِ سینما] فیلمهایشان را با اهداف خاصّ خود تولید میکنند، اظهر من الشمس است! شناسایی و تحلیل موشکافانهی حرفی که پشت محصولات سینمایی نهفته است نیز کارشناسانِ دینیِ کارکشتهی تاریخدان و جریانشناس میطلبد؛ ولی بهنظرم این نکته که انسانِ بیاعتقاد نسبت به خداوند، ناگزیر تبدیل به سرپناه و پناهگاهی مختصِ شیطان میشود [مطابق با هر مرام و فکر و استدلالی] حرف درست و قابلِ تأملی است.
پناهگاه گرچه محصول ۲۰۱۰ بود اما تا ۳ سال بعد در آمریکا به نمایش عمومی درنیامد. فیلم در بهار ۲۰۱۳ بهمنظورِ توزیع ویدئویی و اکرانِ محدود در ایالات متحده، به ۶ روح (Six Souls) تغییرِنام داد. اگر بنا باشد طبق تقسیمبندیهای طعمِسینمایی پناهگاه را در گروهی ویژه بگذاریم، علیالقاعده در دستهی فیلمهای مهجور و دیدهنشده قرار خواهد گرفت.
مورد دیگری که در ارتباط با پناهگاه جلب نظر میکند، تفاوت فاحش سطح بازیِ بازیگران نقش اول زن و مردِ فیلم است. نمیدانم بهخاطرش باید یقهی کدامشان را چسبید: مارلیند و استاین؟ بازیگرِ مغلوب یا مسئول انتخاب بازیگرها؟! نقشآفرینی جولیان مور چند سروُگردن بالاتر از جاناتان ریس میرز است.
